حضور در موسسه پرسش

این روزها علیرغم مشغله کاری امکان حضور در کلاس های موسسه مطالعات سیاسی اقتصادی پرسش را پیدا کردم . موسسه ای که برای اولین بار در درس گفتارهای چهار جلسه ای آن که توسط آقای عادل مشایخی تدریس می شود ، شرکت می کنم . موضوع درس گفتار  کتاب " هستی و زمان " مارتین هایدگر و مرگ از منظر هستی و زمان است . در حقیقت هایدگر در هستی و زمان به دنبال فهم هستی از طریق  هستنده ای به نام دازاین  است .

استقبال افراد از این سلسله مباحث برای من تعجب آور بود .  شاید هم باید در آینده نزدیک  علم  را خارج از دانشگاه  ها جستجو کنیم !

از آموزه های دمارتینی

چند تا از آموزه های ارزشمندی که در دوره دکتر جان دمارتینی یادگرفتم را برایتان تشریح می کنم . امیدوارم مفید واقع شود .

۱-وقتی انسان عاشق کارش باشد نیازی نیست که کسی به او انگیزه دهد .

۲-هر روز ۶ یا ۷ اقدام با اولویت اصلی که بیشترین بازده را برای شما دارد یادداشت و سعی خود را بر انجام آنها معطوف کنید و تعداد اقدام ها را بیشتر نکنید چرا که احساس نامیدی به شما دست می دهد و هر وقت اولویت ها را انجام دادید خود را تشویق کرده و به خود پاداش دهید .

۳- علت اینکه بسیاری از افراد در حرفه خود رشد نمی کنند این است که به جاری تمرکز بر کار بر از دست ندادن کار متمرکز شده اند .

سی ویژگی انسان عقلانی از نظر دکتر سریع‌القلم

محمود سریع‌القلم، استاد دانشکده علوم اقتصادی و سیاسی دانشگاه شهید بهشتی؛  استادی که اعتلای ایران و ایرانیان از راه کمک به توسعه عقلانیت، یکی از دغدغه‌های سالیان وی بوده و هست. وی در تازه‌ترین مطلبی که برای «تابناک» فرستاده، سی ویژگی از انسان عقلانی نوشته که مخاطبان ‌می‌توانند دیدگاه‌های خود را درباره این مطلب ‌با ما در میان بگذارند. سردبیران تابناک نیز پیام‌های مخاطبان را ‌برخط (‌آنلاین) منتشر می‌کنند.

یک انسان عقلانی باید...

۱. در روز حداقل یک بار بگوید «من نمی‌دانم‌».

۲. کمتر از کسی تقاضایی داشته باشد و عمدتا به همت، فکر، برنامه‌ریزی و زحمات خود اتکا کند.

۳. در موضوعاتی که اطلاعات کلی دارد، اظهار‌نظر نکند.

۴. دغدغه کانونی زندگی او، بهترین عملکرد در حرفه‌اش باشد.

۵. به استقبال کسی برود که با او تفاوت یا حتی تضاد فکری دارد.

۶. بدون اجازه قبلی از کسی، سخن او را به شخص دیگری بازگو نکند.

۷. زباله را به خیابان و از اتومبیل به بیرون پرت نکند.

۸. با رعایت حروف اضافه و با ‌‌‌نهایت دقت، «نقل قول» کند.

۹. دائما در حال تغییر و بهتر شدن باشد، به طوری که اطرافیان تغییر را حس کنند.

۱۰. از اینکه دیگران را به خود و افکار خود دعوت کند، چه مستقیم چه غیرمستقیم‌ پرهیز کند.

۱۱. برای محیط جنگل که به مه، نم نم باران و رنگ‌های زنده طبیعت آمیخته شده، وقت بگذارد.

۱۲. این ظرفیت را در خود ایجاد کند که واکنش به دیگران را حتی تا پنج سال به تأخیر اندازد.

۱۳. حدود ۱۰ درصد از وقت، انرژی و تخصص خود را ‌‌رایگان‌ صرف جامعه کند.

۱۴. در حرفه‌ای که تخصص ندارد، مسئولیت نپذیرد.

۱۵. خوشبختی را با راحتی و مصرف‌گرایی مساوی نداند.

۱۶. هر دو سال یک بار، با ارزیابی کار‌ها و رفتارهای خود‌ به اشتباهات گذشته پی برده و خود را اصلاح کند.

۱۷. با عبارت «من اشتباه کردم» به صلح دائمی برسد.

۱۸. حریم شهروندان را رعایت کند: در نظم صفوف، خود‌پرداز بانک، پارک کردن، نزاکت عمومی، عابر پیاده، صحبت آرام.
 
۱۹. آنقدر بر قوای فکری و روحی خود وقت گذاشته باشدتا نیاز به تایید و تمجید دیگران در خود را، در یک دوره پنج ساله به صفر برساند.

۲۰. از رفتن به تئا‌تر به عنوان منبعی برای رشد و شکوفایی خود استفاده کند، چون تئا‌تر قدرت مند‌ترین نمایش توانایی‌های انسان‌هاست.

۲۱. در هر نوع تصمیم‌گیری از خرید دمپایی تا مسائل جدی حرفه‌ای، راه‌های مختلف را مکتوب کند، مطالعه کند، مشورت کند و با دقت ۹۰ درصدی به نتیجه برسد.

۲۲. با عمل خود به دیگران نشان دهد، تفاوت میان هشت و هشت و یک دقیقه را می‌داند.

۲۳. در روز حداقل از پنج نفر قدردانی کند: به خاطر نزاکت، اخلاق، دانش و خلاقیت آن‌ها.

۲۴. قبل از قضاوت کردن در مورد فردی، حداقل ده ساعت با او تعامل فکری رودررو برقرار کند تا با جهان او آشنا شود.

۲۵. «ناراحت شدن» از توانایی‌ها، ظرفیت‌ها و برتری‌های دیگران را در خود به تعطیلی بکشاند.
۲۶. اجازه دهد افراد، سخن خود را تمام کنند.

۲۷. به موسیقی به عنوان یک منبع تمرکز، آرامش و خوداکتشافی نگاه کند.

۲۸. حداقل ۲۰ درصد وقت خود را صرف توسعه فردی، فکری، اخلاقی و مدنی نماید.

۲۹. در صحبت کردن، یک سوم سؤال کند و دو سوم قضاوت. بعد از پنج سال، پنج ششم سؤال و یک ششم قضاوت.
 
۳۰. حداقل یک ساعت در روز‌ مطالعه کند.

آسیب‌شناسی جامعه را توهین تلقی می‌كنند (مصاحبه با دکتر سریع القلم)

كانون گفت‌وگوی آرمان با استاد دانشگاه شهید بهشتی امید به تحول در نظام باورهای مردم ایران است. اكثریت صاحبنظران بر این باورند كه این تحول، در راستای گرایش مردم ایران به‌سوی دو مولفه مهم عقلانیت و مدنیت صورت می‌پذیرد. در راستای تحقق این دو مولفه مهم لازم است كه تشكل‌ها مدیریت جوامع را كنترل كنند. شهروندان در این تشكل‌هاست كه یاد می‌گیرند در جمع انسان‌های دیگر در پی تحقق اهداف فردی، جمعی و ملی باشند. کم‌توجهی به اهداف جمعی و نارسایی‌های گسترده در توجه به مسائل ملی، ازجمله جدی‌ترین مسائل نظری در مدیریت كارآمد است. همیشه این سوال مطرح بوده است كه چرا تفاهم در میان ایرانیان با سختی به‌دست می‌آید و وقتی هم حاصل شد، ناپایدار است؟ چرا خودانتقادی در میان ایرانیان رسم نیست؟ چرا ما ایرانی‌ها به‌شدت احساسی و هیجانی هستیم و به‌رغم هوش و استعداد تحصیلی، از تدبیر و عقلانیت كمتر استفاده می‌كنیم؟ چرا با وجود فرهنگ عمیق دینی و باستانی عمدتا سعی داریم خود را با فرهنگ دیگر كشورها تطبیق دهیم؟ باید اذعان كرد كه نوع انسانی كه تاریخ استبداد در ایران تولید كرده است، مناسب توسعه‌یافتگی قرن بیست‌ویكم نیست. جامعه‌شناسان و انسان‌شناسان بر این باورندكه تنها راه حركت جامعه ایران به سمت توسعه‌یافتگی آموزش شهروندان است. برخی از تحلیلگران بر این باورند كه فقدان استقلال مالی جامعه و رسوبات تاریخی ناشی از آن موجب شده است كه فرهنگ چاپلوسی، ابهام در بیان، فردگرایی منفی، روش حذف و تخریب در رقابت‌ها و بسیاری از رفتار‌های ناپسند اخلاقی و اجتماعی جایگزین رفتار درست ما ایرانیان شده است. به‌واقع می‌توان ادعا كرد كه فرهنگ سیاسی ما ایرانیان نتیجه ساختارهای سیاسی و اقتصادی درهم تنیده‌شده در تاریخ كشورمان است. اما محققان بر این باورند كه حركت به سمت توسعه و اصلاح جامعه ایرانی امكان‌پذیر است اما با تغییر در نظام آموزشی (ایجاد فرهنگ سیاسی عقلانی)، تغییر ساختارهای اقتصادی (غیردولتی كردن اقتصاد ایران یا همان مستقل شدن مردم از دولت) و ایجاد طبقه‌ای از نخبگان سیاسی معتقد به فرهنگ سیاسی بین‌المللی و توسعه‌گرا؛ بی‌تردید جامعه ایرانی اصلاح شده و محكم‌تر به سوی توسعه پایدار گام برمی‌دارد. برای فهمیدن راهكارهای توسعه جامعه ایرانی باید دانست كه این جامعه نیاز به آموزش دارد؛ یكی از كسانی كه معتقد به تغییر فرهنگ سیاسی كنونی مردم ایران است و اصل آموزش را باور دارد؛ دكتر محمود سریع‌القلم استاد دانشگاه شهیدبهشتی و نویسنده كتاب «فرهنگ سیاسی مردم ایران» است. این استاد دانشگاه پژوهشگر حوزه توسعه، علوم سیاسی و تاریخ معاصر ایران است. «عقلانیت و آینده توسعه‌یافتگی ایران» و «اقتدار ایرانی در عصر قاجار» از دیگر كتاب‌های دكتر سریع‌القلم در حوزه توسعه و تاریخ ایران است. دكتر محمود سریع‌القلم دارای فوق‌دکتری روابط بین‌الملل از  دانشگاه اوهایو دکتری روابط بین‌الملل و دانشگاه کالیفرنیای جنوبی است. مشروح گفت‌وگوی آرمان با این استاد برجسته دانشگاه شهید بهشتی در زیر آمده است:

با توجه به مطالعات شما در زمینه فرهنگ سیاسی ایرانیان آیا در تاریخ سیاسی كشورمان حزب به‌معنای واقعی‌اش شكل گرفته است؟ آیا فرهنگ سیاسی ما ایرانیان با تحزب و كار جمعی قرابتی دارد؟

واژه حزب در علم سیاست یك معنای خاص خودش را دارد و اگر ما بخواهیم به‌معنای تخصصی این واژه رجوع كنیم، حزب به‌معنای تشكلی رسمی است در یك كشور كه مواضع سیاسی، مبانی فكری و برنامه‌های خود را برای مدیریت جامعه ارائه می‌دهد و بعد این چارچوب را در معرض عامه‌ای مردم قرار می‌دهد به‌طوری كه هر شهروند هم حق عضویت، مشاركت و فعالیت در این نظام تشكیلاتی داشته باشد. تمام تحولات فكری درون یك حزب یا انتخاباتی كه در آن صورت می‌گیرد به‌صورت علنی با مقررات و آیین‌نامه‌هایی كه مورد اجماع اعضای آن حزب است، تحقق پیدا می‌كند. اگر این تعریف حزب را عرف جهانی تلقی كنیم ما بدین شكل در ایران حزب نداشته‌ایم. آنچه داریم تشكل‌های مختلف فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و بعضا اقتصادی است كه به واسطه این تشكل‌ها عده‌ای افراد همفكر و همسو به‌دورهم جمع شده‌اند، تا درحدی كه امكان داشته باشد به فعالیت سیاسی بپردازند. هدف اصلی آنها این است كه به مجموعه نهادهای قدرت در كشور نزدیك شوند تا بتوانند در چارچوب‌های تعیین شده، فعالیت سیاسی و اجرایی كنند و درنهایت سهمی از قدرت و مدیریت كشور را در اختیار بگیرند. باید گفت كه بسیاری از تشكل‌های ما تابع رای چند فرد محدود است و تصمیم‌گیری در آنها جنبه عمومی ندارد.

ادامه نوشته

جهان مردی به تمام معنا دوست داشتنی و رهبر را از دست داد

بعضی از انسان ها آنقدر خاص و ویژه هستند و آنقدر اسباب بزرگی را در اختیار دارند که به هنگام صحبت درباره آنان می بایست با احتیاط عمل کرد و نلسون ماندلا از جمله این افراد بود ...  فردی  که  با  جمله    « نمی توانم فراموش کنم اما می توانم ببخشم » تاثیر عمیقی بر اذهان عمومی گذاشت و بدون تردید آرامش  و سربلندی آفریقای جنوبی مدیون این مرد است .

روحش شاد و یادش گرامی باد .

گزیده ای از سخنان مصطفی ملکیان :

 

 

من نه دل نگران سنّتم، نه دل نگران تجدّد، نه دل نگران تمدّن، نه دل نگران فرهنگ و نه دل نگران هیچ امر انتزاعی از این قبیل. من دل نگران انسان‌های گوشت و خون داری هستم که می‌آیند، رنج می‌برند و می‌روند. سعی کنیم که اولاً: انسان‌ها هرچه بیشتر با حقیقت مواجهه یابند، به حقایق هرچه بیشتری دست یابند؛ ثانیاً هرچه کمتر درد بکشند و رنج ببرند و ثالثاًهرچه بیشتر به نیکی و نیکوکاری بگرایند و برای تحقّق این سه هدف از هرچه سودمند می‌تواند بود بهره‌مند گردند، از دین گرفته تا علم، فلسفه، هنر، ادبیات و همه دستاوردهای بشری دیگر.

 

«عقلانیت و معنویت هم نباید بت جدیدی بشوند. همه چیز باید در استخدام انسان، برای کاستن از درد و رنجهایش باشد.»

 مصطفی ملکیان به اولویت فرهنگ بر سیاست معتقد است و بنابراین وظیفه روشنفکر را بیشتر نقد فرهنگی جامعه می‌داند تا نقد سیاسی دولت. روشنفکران و مصلحان اجتماعی به جای اینکه همیشه مجیز مردم را بگویند و فکر کنند تمام مشکلات متوجه رژیم سیاسی است، باید از مجیزگویی مردم دست بردارند و به مردم بگویند چون شما اینگونه‌اید حاکمان هم آنگونه‌اند. حاکمان زاییده این فرهنگ اند، جامعه‌ای که فرهنگش این باشد ناگزیر سیاستش هم آن می‌شود و اقتصادش هم آن می‌شود. خطاست که روشنفکران و مصلحان اجتماعی برای دست یافتن به محبوبیت اجتماعی مجیز مردم را بگویند و بگویند که مردم هیچ عیب و نقصی ندارند، چراکه رژیم سیاسی ناشی از مردم است و رژیم سیاسی بهتر به فرهنگ بهتر نیاز دارد. ملکیان در همین راستا به عوامل و عناصری اشاره می کند که موجب عقب‌ماندگی ایرانیان شده است:

 

  1. پیشداوری: اولین خصوصیتی که در ما وجود دارد، پیشداوری‌های فراوان نسبت به بسیاری از امور است. اگر هرکدام از ما به درون خودمان رجوع کنیم پیشداوری های فراوان می‌بینیم.
  2. جزمیت و جمود: نوعی جزمیت و جمود در ما ریشه کرده است. ممکن است ما معتقد باشیم که فلان گزاره درست است. این سالم است. اما اگر معتقد باشیم که فلان گزاره محال است که درست نباشد؛ این محال است انسان را تبدیل به انسان دگمی می‌کند.
  3. خرافه‌پرستی: ویژگی دیگر ما خرافه‌پرستی است، هم خرافه در بافت دینی و مذهبی و هم در بافت‌های غیر دینی و مذهبی. خرافه در بافت مذهبی یعنی چیزی که در دین نبوده و در آن وارد شده است. اما مهم‌تر این است که به معنای سکولار آن هم خرافه‌پرست هستیم. خرافی به معنای باور آوردن به عقایدی که هیچ شاهدی به سود آن وجود ندارد ولی ما همچنان آن عقاید را در کف داریم. راه‌حل درمان این سه عامل اول، تقویت روحیه استدلال‌گرایی است.
  4. بها دادن به داوری‌های دیگران نسبت به خود.
  5. همرنگی با جماعت.
  6. تلقین‌پذیری: یعنی رایی را بیان کردن و آرای مخالف را بیان نکردن و مخاطب را در معرض همین رای قرار دادن. تلقین‌پذیری یعنی قبول تک‌آوایی
  7. القاپذیری: با تلقین‌پذیری متفاوت است. در القا یک رای آنقدر تکرار می‌شود تا تکرار جای دلیل را بگیرد.
  8. تقلید: یعنی اینکه من آگاهانه یا ناآگاهانه تحت‌ الگوی شخصی باشم.
  9. تعبد: یعنی سخنی را پذیرفتن صرفاً به این دلیل که فلان شخص آن را گفته است.
  10. شخصیت‌پرستی: کمتر مردمی به اندازه ما شخصیت‌پرست اند و شخصیت‌پرستی جز این نیست که شخصیتی خود را بر خود عرضه می‌کند و خوبی‌هایی که در زندگی اطراف خودمان نمی‌بینیم از سر توهم به او نسبت می‌دهیم و او را به دست خودمان بزرگ می‌کنیم.
  11. تعصب: به معنی چسبیدن به آنچه داریم و نگاه نکردن به چیزهای فراوانی که نداریم.
  12. اعتقاد به برگزیدگی: اینکه گمان می‌کنیم به نوعی مورد لطف خدا هستیم.
  13. تجربه نیندوختن از گذشته: انسان‌های سالم کسانی هستند که در درونشان می‌توانند بزرگترین دشمنان خود را از لحاظ عاطفی ببخشایند، چراکه از لحاظ عاطفی باید بخشود اما از لحاظ ذهنی نباید فراموش کرد. اما متأسفانه ما عکس این عمل می‌کنیم،از لحاظ عاطفی نمی‌بخشیم و کینه‌جویی در ما زنده است، اما به لحاظ ذهنی فراموش می‌کنیم چرا که حافظه تاریخی ملت ما بسیار کند و تار است.
  14. جدی نگرفتن زندگی: سقراط از ما می‌خواست که در عین شوخ‌طبعی زندگی را جدی بگیریم. کسانی زندگی را جدی می‌گیرند که دو نکته را باور کنند: ۱. باور به مستثنی بودن از قوانین حاکم بر جهان؛ دلیل هر جدی نگرفتن مستثنی ندانستن خود از قوانین هستی است. ۲. نسبت‌سنجی در امور: انسان‌هایی که زندگی را جدی نمی‌گیرند چیزهای مهم تر را برای چیزهای مهم رها می‌کنند.
  15. دیدگاه مبتذل نسبت به کار: دیدگاه کمتر مردمی نسبت به کار تا حد دیدگاه ما نسبت به کار مبتذل است. ما کار را فقط برای درآمد می‌خواهیم و بنابراین اگر درآمد را بتوانیم از راه بیکاری هم به دست آوریم از کار استقبال نمی‌کنیم.
  16. قائل نبودن به ریاضت: ریاضت به معنای آنکه باید چیزهایی را فدا کرد تا چیزهای باارزش‌تری را به دست‌ آورد. ما می‌خواهیم همه چیز را داشته باشیم و وقتی دیدگاهمان نسبت به کار آنگونه است، نسبت به مصرف هم دیدگاهمان این‌گونه می‌شود و باعث می‌شود دچار مصرف‌زدگی شویم. کدام یک از ما برای آرمان‌های خود حاضر است به قدر ضرورت اکتفا کند؟ این مصرف‌زدگی ما را به دنائت می‌کشد. اگر به ضروریات زندگی قانع بودیم، مجبور به کرنش کردن نبودیم.
  17. از دست رفتن قوه تمیز بین خوشایند و مصلحت: مردمی که منافع کوتاه‌مدت را ببینند و قدرت دیدن منافع درازمدت را نداشته باشند در معرض فریب‌خوردگی هستند.
  18. زیاده‌گویی: ما ملت پرسخنی هستیم و آسان‌ترین کار برای ما حرف‌ زدن است.
  19. زبان پریشی: بدتر از پرسخنی ما زبان‌پریشی ما است. زبان‌پریشی به این معنا است که انسان حرف خود را خودش هم متوجه نمی‌شود.
  20. ظاهرنگری: ظاهرنگری به دلیل غلبه روحیه فقهی در دین بر کل کارهایمان سایه افکنده است. یعنی به جای آنکه ما به ارزش و انگیزه کار توجه کنیم فریفته ظاهر می‌شویم.

جواد طباطبایی: فهم ما از فلسفه سياسي بسيار ابتدايي است

سید جواد طباطبایی: من هم همچون دكتر موحد معتقدم كه رييس همه فيلسوفان دنيا سقراط است. فلسفيدن نه درباره مسائل بلكه به تعبير دكتر هومن درباره مشكلات با يونان آغاز شد. در ظاهر فلسفه سياست ربطي به منطق و تاريخ منطق ندارد، اما به لحاظ تاريخي اين دو به هم ربط دارند. كساني كه دكتر موحد به عنوان آغازگر فلسفه تحليلي ياد كردند، آغازگر بحث فلسفه سياست هم بودند. از سقراط نوشته‌يي نمانده است، اما درباره افلاطون و ارسطو بحث روشن است.

 در دو دهه اخير از اصطلاح فلسفه‌هاي مضاف ياد مي‌شود و فلسفه سياست را هم جزو آنها ياد مي‌كنند. اين يكي از بدترين تعبيرهاي رايج در سال‌هاي اخير است. فلسفه‌هاي مضاف هيچ معنايي جز در جماعت ظاهرا فلسفي ايران ندارد. احتمالا اين تعبير از بحث آب مضاف آمده است. ما تنها يك فلسفه داريم. وقتي به يونان باز مي‌گرديم، در رساله‌هاي سقراطي يا افلاطوني يك فلسفه هست. به بحث درباره وضع فلسفه سياست در كتاب‌هايي چون « زوال انديشه سياسي» پرداخته‌ام اما در دوره جديد است كه ما بار ديگر با مقداري از بحث‌هاي فلسفه سياست آشنايي پيدا كرده‌ايم.

 دوره ناصري خيلي مهم است. البته قبل از آن يك تلقي پيدا شده بود كه شايد ميان ما و غرب شكافي ايجاد شده است. بعد اين سوال مطرح شد كه اين شكاف چيست كه پرناشدني است؟ برخي كه به غرب رفته بودند مثل ملكم خان يا مستشارالدوله و مهاجراني چون ميرزافتحعلي آخوندزاده و ميرزا آقاخان كرماني به اين پرداختند كه اين مساله چيست؟ ايشان از طريق زبان‌هايي كه مي‌دانستند به جست‌وجوي راه‌حل براي پر كردن اين شكاف پرداختند. امري كه نمي‌توانستند متوجهش شوند، اين بود كه اين اتفاقي كه در اروپا در دوران جديد رخ داده كليتي است كه بيان نظري‌اش در كليت فلسفه غرب رخ داده است. ايشان با يك نظام سنت قدمايي نمي‌توانستند به سراغ غرب بروند و نمي‌توانستند اين كليت را به محك كليت فلسفه غرب بزنند. البته پيش‌تر كساني رفته بودند كه برخي هيچ نفهميده بودند و برخي نيز كه فهميده بودند، برنگشتند.

 در يكي از سفرنامه‌ها انقلاب انگليس به عنوان «گشتن انگليش» تعبير مي‌شود. اين افراد عمدتا به جزييات پرداختند. امري كه در ظاهر متوجه آن شدند، قانون بود زيرا مي‌ديدند كه قانون اجازه تجاوز به حقوق ديگران را نمي‌دهد. مستشارالدوله در رساله يك كلمه از قانون سخن گفت. البته او امر مجردتري را ديده بود وگرنه قبل از آن هم افرادي كه به هند و سپس به انگلستان رفته بودند، متوجه اين امر به صورت ملموسي شده بودند و از عدالتخانه (house of justice) ياد مي‌كردند. در مشروطه هم عدالتخانه مي‌خواستند.

 به تدريج كه پيش آمديم، مباحثي از مفردات فلسفه سياسي جديد فهميديم، مثل آزادي كه البته هنوز ميرزا فتحعلي آخوندزاده از حريت ياد مي‌كرد يا در مواردي آزادگي به كار مي‌برد. زماني مجبور شديم كه فلسفه سياست را مثل خيلي از مباحث جديد جدي بگيريم كه كاملا در نهايت استيصال متوجه تحول دنيا شديم. وبايي در دوره ناصرالدين شاه آمد كه نصف تهران يا پايتخت ممالك محروسه را از بين برد. بنابراين به تدريج متوجه شديم كه بايد با فكر جديد آشنايي پيدا كنيم. دو امر در اين ميان مهم بود: نخست تهديد جمعيت كشور توسط انواع امراض در حالي كه در كشورهاي ديگر طب جديد مانع از اين امر مي‌شد و دوم روابط ما با اروپاييان و غربي‌ها و عثماني بود كه ما متوجه شديم كه حتي نوشتن قرارداد را بلد نيستيم و ما در مناسبات جهاني بازنده‌ايم. بنابراين به فكر افتاديم كه دو مدرسه جديد ايجاد كنيم: مدرسه طب و مدرسه سياست كه هر دو بيش از 110 سال سابقه دارد. ما بايد ياد مي‌گرفتيم كه از چيزي كه بعدا منافع ملي خوانده مي‌شد، دفاع كنيم. در حالي كه در آن زمان نه منافع شناخته شده بود و نه ملي. اين تركيب جديد است.

 بنابراين مدرسه علوم سياسي ساخته شد. يعني نياز به رويارويي با كشورهاي غربي كه معمولا به ايران مي‌آمدند، موجب ساخت اين مدرسه شد بعدا مدرسه حقوق ساخته شد كه بعدا اين دو ادغام شد و دانشكده حقوق و علوم سياسي نتيجه همان است. البته فكر مي‌كرديم كه در نظام سنت قدمايي در كليت مشكل ندارد، اما در جزيياتي مثل طب جديد مشكل دارد. بنابراين مي‌شود كليت نظام قدمايي را با وارد كردن برخي جزييات حفظ كرد. از اين رو به مباحث مبنايي توجهي صورت نگرفت. يعني در علم سياست يا مناسبات مدينه ما بحث مبنايي صورت نگرفت، زيرا اين مباحث قدمايي روي اصولي ايستاده بود كه فكر مي‌شد ترديد ناپذير و بسنده‌اند. هنوز هم اين بحث درباره علوم انساني صورت مي‌گيرد. يعني ما در ورود علوم دقيقه مشكلي نيافتيم اما درباره علوم انساني نمي‌توانستيم مسائل مبنايي را بپذيريم. در نتيجه مدرسه علوم سياسي اوليه مقداري روابط بين‌الملل و بخشي فقه و زبان عربي و زبان فرانسه و ادبيات درس مي‌داد كه يك ديپلمات بداند كه چه بايد بكند.

 از زماني كه دانشكده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران تاسيس شد، اين تحول همچنان تا حدود سال‌هاي 1330 با توجه به اندك اسنادي كه موجد است، ‌ادامه يافت. يعني هيچ كدام از درس‌ها كه درباره مباني علوم سياسي بحث مي‌كند، تدريس نمي‌شود، اگرچه گاهي مباني را به كار مي‌بردند، اما نمي‌فهميدند كه چه مي‌گويند. در كتاب «بنياد سياسي در غرب» مرحوم عنايت هيچ چيزي كه به بنياد مربوط باشد، وجود ندارد و كليات و خلاصه‌هايي است. تا سال‌هاي اخير اين بحث وارد ايران نشد. از سال‌هاي 1330 خورشيدي كه انتشاراتي چون فرانكلين ساخته شد، فهميديم كه در شناخت مباني يعني متن‌هاي اوليه‌يي كه تمدن كنوني روي آن ايستاده، ضعف داريم. مثلا شهريار ماكياوللي نخستين كتاب فلسفه سياسي جديد است كه توسط محمود محمود ترجمه شده است. يكي از كساني كه در اين زمينه نقش داشت، دكتر محمود صناعي انگليسي‌داني بزرگ بود و فارسي را نيز بسيار خوب مي‌دانست و ضمن تدريس در دانشگاه تهران چند رساله بسيار خوب مثلا از افلاطون، آن هم به دليل پيشنهاد انتشارات ترجمه كرد. در حالي كه ترجمه‌هاي بعدي چنين نبود. بزرگمهر نيز چنين بود. ايشان غيرت ملي فهميدن و انتقال چيزي به كشورشان را داشتند. متاسفانه اين امري است كه ما تا حد زيادي از دست داديم. بعد از انقلاب وضع متفاوت است. برخي چون عنايت هستند كه با وجود ايراداتي كه به او دارم، هم فارسي را خوب مي‌دانست و هم‌زبان دان بسيار خوبي بود.

 اما به‌طور كلي بعدا بحث تعهد مطرح شد كه يكي از ريشه‌هايش آل احمد است كه آن را از ادبيات متعهد سارتر و ديگران گرفته بود. چون معناي تعهد را هم نمي‌دانستند، ‌احتمالا منظورشان تفنن است. در نتيجه مباحث به‌شدت سياسي شد و تفنن جاي تخصص قبلي را هم در دانشگاه و هم بيرون گرفت. برخي ناشران مهم از بين رفتند. البته مركز نشر دانشگاهي مهم بود. بنابراين فلسفه سياسي و متن‌هاي اساسي فلسفه سياسي تا دو دهه اخير كه وضع انتشاراتي‌ها تا حدودي شكوفاست، مناسب نبود. امروز خوشبختانه اين توجه شده كه حدود صد منبع بنيادگذار فلسفه سياست را بايد شناخت. اما ما فعلا منابع اصلي را نداريم و شايد چهار يا پنج اثر باشد كه بتوان به آنها توجه كرد.

 البته اگر دقيق‌تر بگويم بايد اشاره كنم كه ما هيچ متن از اين 100 اثر را نداريم كه از زبان اصلي ترجمه شده باشد و يا در حدي ترجمه شده باشد كه مفسر نيازي به مراجعه به اصل نداشته باشد. از سوي ديگر بسياري از متون نه تنها درست نيستند، بلكه درست عكس آن چيزي است كه در متن آمده است. زبان تاريخ دارد و در طول تاريخ تحول يافته است. در زبان‌هاي اروپايي تحولات بسيار اساسي رخ داده است. در ايران كساني كه در حوزه انديشه سياسي كار مي‌كرده‌اند، تاريخ اين تحولات را نمي‌دانند. بنابراين ترجمه و فهم ما از فلسفه سياسي متاسفانه بسيار ابتدايي است و آنچه ترجمه شده نيازمند آن است كه چندين بار ترجمه شود. مطلب ديگر آن است كه اين ايراد بيشتر شده است. همه اين متن‌هاي مبنايي در غرب بارها تفسير شده‌اند. در حالي كه ما هيچ كدام از نوشته‌هاي تفصيلي مهم را ترجمه نكرده‌ايم. در حالي كه آثار مقدماتي و ساده را بارها ترجمه كرده‌ايم.

 اعتماد، شنبه 9 آذر 1392

مذاکرات ژنو

امروز صبح وقتی شنیدم مذاکرات ژنو نتیجه داد و توافقی بین گروه 1+5 و ایران حاصل شد خیلی خوشحال شدم البته نه از نوع خوشحالی که متعاقب هیاهوهایی رسانه ای شکل می گیرد و بلافاصله یک میکروفن جلوی عابر می گیرند و  از او درخصوص نتیجه مذاکرات سوال می کنند و او هم هرچی عبارات کلی در ذهنش است تو مخلوط کن مغزش می ریزد و  مذهب ، تکنولوژی هسته ای و نرمش قهرمانانه را با  استقلال و استکبار ستیزی ترکیب احساسی می کند و معجونی می سازد و تحویل رسانه ملی می دهد و فکر می کند چه تحلیلی ارائه داده است !!!

نه من نتیجه مذاکرات را از این جهت می پسندم که ما ایرانیان  اعتماد به نفس داشتن را تمرین کردیم ، گفتگوی عقلانی را تمرین کردیم ، تعامل داشتن را درک کردیم ، لبخند زدن همراه با مذاکره جدی را تجربه کردیم  ،  هنر دیپلماسی را مشاهده کردیم و ...

بر این باورم که تازه در ابتدای راه قرار داریم و یک اتفاق ساده ممکن است دوطرف را به وضعیتی وخیم تر از گذشته برگرداند اما این موضوع چیزی از اهمیت مذاکرات و تلاش صورت گرفته کم نمی کند و به سهم خودم از هیات ایرانی قدردانی می کنم .

 

 

دوره " توسعه یافتگی " در سازمان مدیریت صنعتی

برای اولین بار سازمان مدیریت صنعتی دوره ای تحت عنوان توسعه یافتگی را با حضور آقای دکتر سریع القلم در ده جلسه برگزار می کند .

زمان  پنج شنبه ها از ساعت ۱۴ الی ۱۶ 

هزینه ثبت نام :

تک جلسه : ۹۰۰۰۰۰ ریال

ده جلسه : ۷۰۰۰۰۰۰ ریال

Lets make a deal

 Stephen M. Walt                 

Secretary of State John Kerry is now in Geneva, no doubt invigorated from his diplomatic triumph at the Israel-Palestine "peace" talks (not). He wouldn't be headed there if there wasn't some tangible progress to report (and take some credit for). The reported deal is straightforward: Iran will halt its nuclear program for six months in exchange for the U.S. lifting a few minor sanctions.

This is a small first step. Its main purpose is building confidence, and buying time for the negotiators to work on a comprehensive permanent deal. Not surprisingly, opponents of an agreement are already working to derail it, by trashing any short-term deal in Geneva or by sponsoring new sanctions legislation designed to poison the atmosphere, discredit the diplomatic approach, and ultimately scuttle any deal.

The battle lines on this issue are now easy to identify. On one side are Obama and Kerry, the U.S. negotiating team, most of the arms control community, and much of America's national security apparatus, including seventy-nine well-connected former officials who endorsed the administration's efforts yesterday. This broad group understands that Iran is not going to accept zero enrichment and that the United States cannot physically prevent Iran from acquiring a nuclear weapon if it really, really, wants to get one. Even if the US used force to damage Iran's nuclear infrastructure, they could rebuild it and disperse it and we would have to keep attacking them forever. This group believes -- correctly, in my view -- that Iran is not currently trying to build a nuclear weapon and that a deal can be struck that makes it hard for Iran to sprint toward a bomb if it ever changes its mind. This group recognizes that another Mideast war would be a disaster for us and for others and would merely increase Iran's desire to acquire an effective deterrent. Finally, this group understands that the deal is likely to get worse the longer we delay.

On the other side are Israeli Prime Minister Benjamin Netanyahu (who has already denounced the interim deal), Saudi Arabia, the hardline elements within the Israel lobby, extremist journalists like Jennifer Rubin, and various Congresspersons who are overly beholden to some or all of the above. Despite a dearth of genuine evidence, they believe Iran is hell-bent on getting a bomb and that this development would have far-reaching negative effects on world politics. They think Iran is only negotiating now because we tightened sanctions, and that tightening the screws some more will get Tehran to say "uncle" and give us everything we want. Perhaps they haven't noticed that the United States could have gotten a better deal in 2006 -- before the latest round of sanctions was imposed -- but the Bush administration foolishly spurned Iran's offer. The opponents have a lot of energy and fervor on their side, but logic and evidence doesn't seem to be their strong suit.

Which side will win? I don't know, but I do think this is a winnable fight for Obama if he tries. If the negotiators in Geneva can reach an agreement that 1) avoids war, 2) reduces Iran's incentive for a bomb, 3) moves them further from the nuclear threshold, and 4) strengthens the already-tough inspections regime, and presents it to the American people as a done deal, I think the public will support it strongly. The administration will have no trouble trotting out lots of former officials and bemedaled generals to endorse it, and to explain to skeptics or the undecided why the deal is in our interest. The rest of the P5+1 will be ecstatic (except maybe Russia and China, because they benefit from the United States and Iran being at odds), and they will be making supportive noises as well. Hardline opponents won't be able to attack the deal without engaging in transparently obvious special pleading, partly on behalf of a country that already has nuclear weapons and hasn't been all that cooperative lately. Under these circumstances, some of those diehard opponents in Congress might think twice about killing the deal, because their fingerprints would be all over the murder weapon. Indeed, that may be why they are now proposing new sanctions: better to kill the diplomatic process before it produces results than to try to discredit a reasonable deal later on.

Obama hasn't wracked up a lot of foreign policy successes thus far, and there aren't a lot of promising opportunities elsewhere. The Affordable Care Act snafu has him in the doldrums here at home and he could use a big-ticket breakthrough somewhere. Bottom line: he should go for it. I mean, what's the point of being president if you aren't going to lead?

دیروز صبح که خبر درگذشت نابهنگام مدیر عامل شرکت سیمان کارون (مرحوم سید محمود ابطحی) را شنیدم بسیار متاثر و شوکه  شدم ، هرچند ایشان ۵-۴ ماهی بود که مدیر عامل آن شرکت شده بود و من تنها یک بار با ایشان ملاقات داشتم اما در همین ملاقات اول او را انسان دلسوز و مسئولی دیدم که به منابع انسانی توجه ویژه داشت .

روحش شاد و یادش گرامی باد 

 

آرامش ذهنی از تمرکز بر روی چیزی که داری حاصل می شود نه چیزی که از آن محروم هستی (آندرو ماتئوس)

معاش مستقل از حاکمیت مبنای مدنیت و آزادی است (نقل از سایت فرهنگی نیلوفر)

نشست"پی آمدهای خصوصی سازی اقتصادی" عصر روز دوشنبه 22مهر ماه با حضور دکتر محمود سریع القلم استاد دانشگاه شهید بهشتی و جمعی از  اعضای جامعه مهندسان مشاور ایران در سالن همایش های این مجموعه برگزار شد. در این نشست دکتر محمود سریع القلم طی سخنانی  راه پیشرفت کشور را تفکیک قدرت سیاسی از قدرت اقتصادی و بین المللی شدن جامعه دانست.

 به گزارش روابط عمومی جامعه مهندسان مشاور ایران، سریع القلم در این نشست گفت: به تمامی مشکلات موجود در کشور نباید با نگاه سیاسی نگریست باید قبول کرد که بنیان مشکلات ما فکری است ما باید در پی این باشیم تا اندیشه مردم را اصلاح کنیم.  در طول دو دهه تجربه مفیدی که در دانشگاه‌ها و در میان دانشجویان داشتم متوجه شدم که در این دو دهه دانشجویانی متفاوت از اندیشه ما وارد دانشگاه‌های کشور شدند، این تبادل افکار و تغییر 90‌درصدی افکار نشان از اهمیت آموزش و تغییر فکر در بین جامعه دانشجو است، امروز کشور ما نیازمند بیش از 500نفر نویسنده دانشگاهی است تا بتواند کل جامعه را در مدارهای بین‌المللی بیاورد. ما برای نیل به این مهم نیازمند کارهای سنگینی در زمینه فکر و رسانه هستیم تا بتوانیم همانند کشورهایی چون برزیل و کره‌جنوبی قدرت ملی خود را افزایش دهیم.

او افزود: امروز دولت‌ها علاقه‌مند شدند تا به‌تدریج مسئولیت معاش مردم را از دوش خود بردارند و تعهدات خود را کم کنند. برای مثال نزاع سیاسی که امروز شاهد آن در آمریکا هستیم ناشی از همین نوع از سیاست‌گذاری است زیرا بخشی از دولت معتقد است که هر فردی مسئول زندگی خودش است و دولت باید به عنوان میانجی به مردم کمک کند. این در حالی است که در کشور ما ایران، برخلاف روند جهانی موجود در جهان، دولت بزرگ است و جامعه همچنان در گرو دولت است. او ادامه داد: امروز سیاستمداران به‌خوبی متوجه همکاری و تعاملات در جنبه‌های مختلف با یکدیگر هستند و این موضوع باعث کاهش نزاع بین‌المللی شده است بنابراین در دو دهه آینده با جهانی مواجه می‌شویم که بیش از امروز به هم پیوند خورده و همگرایی در آن افزایش یافته است.

ادامه نوشته

راحت باش ، گير نده  

قبلا در وبلاگ نوشته بودم که در محل کار از مشاوره و اندیشه های آقای دکتر جلالی در حوزه روانشناسی بهره می بریم . امروز می خواهم یکی از کتاب های معرفی شده توسط ایشان را معرفی کنم . این کتاب را سه بار خواندم و هر بار بیشتر به عمق مطالب مطرح شده پی می برم . کتابی کوچک با نکات ظریف و ارزشمند . پیشنهاد می کنم حتماً این کتاب را تهیه و مطالعه کنید . کتابی با تفکرات واقع بینانه در حوزه های کار ، تحصیل و در مجموع کل زندگی . 

عنوان کتاب :        راحت باش گير نده  : راهي به سوي هدف‌يابي بهتر در زندگي و كار

نوشته :   اندرو ماتيوس                        

مترجم:   فرخ بافنده

كتاب گوهريان - 252 صفحه -خشتي (شوميز) -  قیمت 95000 ريال

قیمت سرسام آور کتاب ها

دیروز برای خرید چند کتاب به کتابفروشی مراجعه کردم و وقتی قیمت ها را چک کردم به ناچار از خرید برخی از آنها انصراف دادم . این روزها نه فرصتی هست برای اینکه در کتابخانه ها به مطالعه بپردازیم و  نه امکان خرید و محل استقرار کتاب ها فراهم است ، شاید این امر عامل روی آوردن به اینترنت و استفاده از مقالات باشد و در چنین شرایطی فهم سطحی از امور شکل می گیرد . محقق به جای یافتن به دنبال بافتن می رود و درک و فهم عمیق ایجاد نمی شود .