مسابقه با خود یا دیگری؟ موفقیت یا رضایت؟
یک دسته از ما آدمیان اهل موفقیت (success) هستیم. این نوع آدمیان که اهل موفقیتاند چهار ویژگی دارند:
۱. معمولاً در حالات بهنجار آگاهیشان، مثل اکنون که ما در حالت بهنجار آگاهیمان هستیم، همیشه ذهناً و نظراً خودشان را در حال مقایسه با دیگران میبینند و عملاً هم خودشان را در حال مسابقه با دیگران میبینند. بنابراین، هر وقت در مقام نظرورزی و مشغول فکر کردن هستند خودشان را در حال مقایسه با دیگران میبینند و با دیگران مقایسه میکنند که آیا من از دیگری/دیگران چقدر عقب افتادهام یا چقدر جلو افتادهام و در قیاس با او، دیگری/دیگران چه وضعی دارند. در مقام عمل هم خودشان را در حال مسابقه با دیگری/دیگران میبینند و دائماً کوشش آگاهانهشان معطوف به جلو زدن از دیگران است. بنابراین، ویژگی اول را میتوان مقایسه نظری و مسابقه عملی نامید.
۲. ویژگی دوم مربوط به میدان مسابقه یا مقایسه است. یعنی اینکه میدان مسابقه یا مقایسه، یا به تعبیر دقیقتر، جهت مسابقه یا مقایسه را، در چه میدانند و در چه چیزهایی خودشان را با دیگران مقایسه میکنند و در حال مسابقه میدانند. معمولاً این دسته در هفت مطلوب اجتماعی خودشان را با دیگری/دیگران مقایسه میکنند یا با دیگری/دیگران مسابقه میدهند: ۱. ثروت؛ ۲. قدرت (که مراد، قدرت سیاسی است)؛ ۳. حیثیت اجتماعی؛ ۴. جاه و مقام؛ ۵. شهرت؛ ۶. محبوبیت؛ ۷. علم آکادمیک یا علم مدرسی یا علم قیل و قال، یعنی علمی که از راه دفتر و دستک و کتاب و مجله و ... حاصل میشود. حالا ممکن است کسی در یکی از این هفت تا خودش را در حال مقایسه و مسابقه با دیگران ببینید و ممکن است کسی در دو تا از این هفت تا یا سه تا از این مطلوبها با دیگران مسابقه بدهد و هرچه این تعداد بیشتر شود برای کسی که گرفتار آن مقایسهها و مسابقههاست وضع بدتر و بدتر میشود. گاهی شخص فقط در یک حوزه، مثلاً فقط از لحاظ علم آکادمیک، خودش را با دیگران مقایسه میکند یا از لحاظ ثروت یا از لحاظ قدرت سیاسی. یعنی فقط یک حوزه مقایسه یا مسابقه دارد، ولی وقتی بنا باشد همزمان در ثروت، قدرت، علم و حیثیت اجتماعی خودش را با دیگران مقایسه کند و با آنها مسابقه بدهد، آنگاه چنین شخصی به دست خودش، در چهار میدان با افراد مقایسه میشود و همچنین در چهار میدان، با فعالیتهای خودش، با دیگران مسابقه میدهد. در این صورت وضع خیلی خیلی دشوارتر میشود. میدان مسابقه معمولاً یکی از این هفتتا یا چند تا از این هفتتاست.
۳. ویژگی سوم این افراد این است که در این مقایسه هر وقت خودشان را جلوتر ببینند احساس پیروزی میکنند و هر وقت خودشان را عقبافتاده ببینند احساس شکست میکنند. یعنی اینطور نیستند که نتیجه مقایسه را، خواه شکست باشد و خواه پیروزی، تجربه بدانند و بگویند این هم تجربهای بود، بلکه احساس شکست و پیروزیشان را معطوف به این مسائل میکنند. به تعبیر دیگر، انگار فلسفه زندگیشان همین است که از چه کسی جلو بزنند و از چه کسی عقب نیفتند، و بنابراین جلو افتادن را مرادف با پیروزی میگیرند و عقب افتادن را معادل با شکست؛ و بنابراین، متوازن و متناسب و متعادل با این احساس پیروزی و شکست هم طبیعتاً احساسات مثبت یا منفی به آنها دست میدهد. متناسب با احساس پیروزیای که میکنند، یعنی متناسب با کمیت و کیفیت احساس پیروزی، احساسات مثبت دارند و متناسب با کمیت و کیفیت احساس شکست هم احساسات منفی دارند. مثلاً وقتی من احساس میکنم از شما جلو زدهام شادم و وقتی احساس میکنم از شما عقب افتادهام اندوهگینم یا نسبت به شما حسد پیدا میکنم (احساسات منفی). واقعاً فهرست و جدول همه احساسات و عواطف ما آدمیان را میشود از این لحاظ دوتکهای کرد؛ از لحاظ اینکه وقتی احساس پیروزی میکنیم کدام یک از اینها عارضمان میشود و وقتی احساس شکست میکنیم کدامشان عارضمان میشود؛ یعنی در میان این [مثلاً] ۸۵ احساس و عاطفه و هیجانی که داریم واقعاً یک طرف احساسات مثبتمان است که به هنگام پیروزی عارضمان میشوند و یک دسته احساسات منفیمان است که به هنگام احساس شکست عارضمان میشوند. به هر حال، عقب افتادن و جلو افتادن را فقط تجربه تلقی نمیکنیم بلکه پیروزی یا از آن طرف شکست تلقی میکنیم.
۴. ویژگی چهارم این گروه این است که هویتشان تبعاً فقط هویت اجتماعی است. یعنی از هویت فردی بیبهرهاند. چرا؟ چون متر و اندازهشان، موفقیت و شکست است و این دو، به نظر اینها فقط در ظرف زندگی اجتماعی معنا دارد. بنابراین، در سرِّ سویدای دلشان اگر از آنها بخواهید تعریفی از خودشان به دست بدهند باید تعریفشان اینگونه باشد: «من آنم که از فلانی و فلانی و ... جلو هستم و از بهمانی و بهمانی و ... عقبم». یعنی هویتشان همیشه یک هویت اجتماعی است. نمیتوانند خودشان را در تفرد (individuality) خودشان تعریف کنند. همیشه باید خودشان را در ظرف زندگی اجتماعی تعریف کنند. چون اصلاً همه چیزشان بستگی به پیروزیها و شکستهایشان دارد؛ و پیروزی و شکست هم که در عداد با بقیه شهروندان جامعهشان، دوستانشان، نزدیکانشان، بستگانشان و ... است. این هویت در واقع هویت کاملاً جمعی و اجتماعی است. هویت فردی ندارند. یعنی نمیتوانند هیچ ویژگی فردیای را به خودشان نسبت دهند. میتوانستند اما آن ویژگیهای فردی را از دید خودشان مغفول کردند. فقط خودشان را در مقایسه با دیگران تعریف میکنند. تعیین هویتشان (identification) از دید خودشان فقط در قالب زندگی اجتماعی امکانپذیر است. فقط در قالب زندگی اجتماعی میتوانند بگویند تعریف من این است، و حد و رسم من این است.